تبلیغات
مطالب ورزشی علمی سرگرمی - باز هم یک مصاحبه جنجالی از حامد بهداد!!
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
باز هم یک مصاحبه جنجالی از حامد بهداد!!
نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن 1390
ساعت : 07:36 ب.ظ
نویسنده : mehrshad mo
حامد بهداد: محسن لیاقت یاسی را نداشت! پیش بینی می شود او ستاره پرسروصدای نیمه دوم امسال سینمای ایران لقب بگیرد؛ حداقل این تازه ترین گفت وگویش با ما این ادعا را ثابت می كند؛ گف … گفت وگویی كه او درباره همه چیز حرف زده است؛ از بازی درخشانش در «سعادت آباد» بگیرید تا اظهارنظر درباره نظرسنجی تازه برنامه هفت كه با اختلاف و در حضور چهره هایی مانند بهرام رادان و رضا كیانیان به عنوان تاثیرگذارترین بازیگر مرد سینمای ایران از نظر مخاطبان یك برنامه پرطرفدار سینمایی لقب گرفت، احساس نارضایتی اش از بازی در «پرتقال خونی» و اظهارات مثل همیشه جنجالی اش، پاسخ به انتقاداتی كه درباره نحوه بازی اش در «سقوط آزاد» به او شده بود و البته صحبت درباره این روزهایش كه در حال تجربه اتفاقی بزرگ است؛ همكاری با «داریوش مهرجویی» در فیلم «نارنجی پوش.» به همه آنهایی كه طرفدارش هستند و حتی نیستند، توصیه می كنیم این گفت وگوی داغ و جنجالی از «حامد بهداد» را از دست ندهند.

مطمئن بودم سعادت آباد، یك اتفاق خوب است

این كه «مازیار میری» درباره بازی من در «سعادت آباد» گفته حامد، بهترین انتخاب برای این نقش بود، واقعا جای خوشحالی دارد؛ بازیگر چیزی ندارد جز ذوق زدگی كه به واسطه تشویق بعد از پایان كار، نصیبش می شود. یكی از توفیق های بزرگ من در این یكی دو سال اخیر ، این است كه توانسته ام در «سعادت آباد» خلق كنم. فیلم نامه «سعادت آباد» آنقدر بستر مناسبی داشت كه توانستم شیوه جدیدی از بازی ام را در آن به نمایش بگذارم. زمانی كه فیلم نامه را خواندم، متوجه شدم چه كاری از من خواسته شده و كاملا مطمئن بودم كه اتفاق خوبی در حال وقوع است. جای خوشحالی و مباهات دارد كه گاهی اوقات چنین فیلم نامه هایی نوشته و ساخته می شود.

جای تیتراژ در قبرستان سینما ستهمه ما بازیگران «سعادت آباد» در فیلم به یك میزان حضور داریم و بازی می كنیم، اما اعتقادی ندارم كه من، نقش اول فیلم نیستم، اتفاقا برعكس رُل اول این فیلم را من بازی می كنم. به هر حال هنگام قرارداد بستن به این كه اسم بازیگران در تیتراژ كجا بخورد فكر شده است، ما هم در توهم و خودشیفتگی خودمان كه همیشه تصور می كردیم تافته جدا بافته هستیم درخواست كردیم اسم مان را در تیتراژ مجزا بزنند و قبل اسم مان «و» بیاید؛ اینها چیزهای مهمی نیستند و در قبرستان سینما ریخته خواهند شد، چیزی كه باقی می ماند، آن مقدار جاودانگی سیاسی_اجتماعی و دغدغه فرهنگی است كه آغشته اش شده ای تا همگام با او حركت كنی؛ اینها اصل است، وگرنه دستمزد، نقش یك، كجا قرار گرفتن نامت در تیتراژ و...، جزو حروف بی ارزش و منسوخ سینما به حساب می آیند.

تعجب كردم دنبال من آمده اند!من و «مازیار میری» با هم روابط دوستانه ای داشتیم، اما وجه اشتراكی بین مان وجود نداشت (گرچه شاید بعضی دغدغه های دردناك جامعه وجه اشتراك ما باشد، اما ریتم ما یكسان نیست)، به همین دلیل وقتی برای «محسن» دنبال من آمد، از خودم پرسیدم چرا این كار را كرده است؟! یا گاهی اوقات با خودم فكر می كنم «همایون اسعدیان» بعد از «آخر بازی» كه 10-11 سال پیش اتفاق افتاد، انگار دیگر با من قهر است! البته روابط خیلی خوبی با یكدیگر داریم، اما به نظرم تصور می كند دیگر به عنوان بازیگر به دردش نمی خورم! چون «حامد بهداد»ی كه آن زمان برای «آخر بازی» آورد، دیگر آن بازیگری نیست كه بخواهد در كارهای دیگرش استفاده كند. بر این باورم كه «همایون اسعدیان» با وجود ضعف هایی كه دارد، از كارگردانان معركه سینمای ماست و هم ایشان من را نقد كرده و هم من؛ البته هنوز هم راجع به كارهایی كه انتخاب می كنم، با او مشورت می كنم. زمانی كه «مازیار میری» و «همایون اسعدیان» برای همكاری دنبال من آمدند، پیش خودم فكر كردم عجیب است این 2 نفر سراغ من را بگیرند، اما وقتی فیلم نامه را خواندم، دیگر فراموش كردم چرا این اتفاق افتاده است! آنقدر تصویر «محسن» را در جامعه مان دیده ام كه همه چیز خود به خود شكل گرفت. امروزِ روز كه مازیار را می بینم، رد پای رضایت را در چهره اش نسبت به اثری كه ساخته احساس می كنم، می بینم «همایون اسعدیان» از این كه به دوستش «مازیار میری» برای ساخت این فیلم كمك كرده، احساس رضایت می كند. به جرات می گویم، بعد از تهیه كننده، كارگردان و نویسنده «سعادت آباد»، خوشحال ترین آدم مجموعه من هستم.

خودم دلیل حضورم را می دانم«سعادت آباد» و «درباره الی...» هیچ ربطی بهم ندارند و مسیرشان از یكدیگر جداست، این كه خیلی ها این دو را با هم مقایسه می كنند، اشتباه محض است! هر توفیقی شبیه هم نیست، هر چند شباهت شان در خود توفیق است. امروز فیلم های زیادی در حال ساخت است، اما هیچ كدام شان به توفیق «سعادت آباد» نخواهند رسید، این فیلم دارد بی نظیر پیش می رود. منِ بازیگر شاید فیلم هایی بازی كرده ام و در قبالش دستمزدی گرفته ام، اما آن رضایت قلبی كه باید نسبت به آنها داشته باشم را ندارم، اما داستان «سعادت آباد» با بقیه متفاوت است؛ فیلم مازیار میری داستانی دارد كه جامعه امروز ما به شدت درگیرش است. جالب است بعضی وقت ها فیلم هایی در سینمای ایران ساخته می شود كه انعكاس هیچ كدام از اتفاق های جامعه مان را در آنها نمی بینم! اصلا نمی دانم در آن فیلم ها چه كار دارند می كنند! اصلا نمی دانم تكلیف من در آنها چیست و چرا در این فیلم ها بازی می كنم! فقط به عنوان یك بازیگر حرفه ای به كار دعوت می شوم و در بعضی های شان هم بازی می كنم. اما در «سعادت آباد» یا در فیلم های «مسعود كیمیایی» می فهمم چرا حضور دارم.

هیچ نقشی به غیر از محسن را قبول نمی كردم

خیلی شانس آوردم نقش «محسن» در «سعادت آباد» به من پیشنهاد شد، چون اگر نقش دیگری غیر از این به من پیشنهاد می شد، شاید قبول نمی كردم و اگر هم این اتفاق می افتاد، شاید نمی توانستم هیچ كمكی به فیلم كرده باشم! من به «سعادت آباد» در سِمت بازیگر خیلی كمك كرده ام؛ این از هوشمندی مازیار میری و همایون اسعدیان بود كه نقش «محسن» را دادند من بازی كنم، مطمئنم اگر غیر از این چیز دیگری به من پیشنهاد می شد، اصلا قبول نمی كردم. همیشه با خودم فكر می كنم اگر مجبور می شدم به دلیل شرایط مالی، كم كاری، ترس از دور افتادن از سینما و گم نامی یا هر نقطه ضعف دیگری نقشی غیر از محسن را در این فیلم بازی كنم، چه بلایی سرم می آمد اگر نقش «محسن» به بازیگر دیگری می رسید!

محسن یك حیوان تمام انسان ست! محسن در جامعه یعنی یك موجود كثیف. از منظر واقع بینانه تعریف شخصیت محسن، یعنی یك حیوان نانجیب كه خون ملت را در شیشه می كند و با دروغ و كثافت مملكت را بیمار می كند؛ یك حرامزاده دلال كه به خاطر تغییر طبقه اجتماعی اش و مفسده اقتصادی كه هم خودش قربانی است و هم دیگران را قربانی می كند، یك حیوان انسان انسان ست! یك بی حیا كه در كمال وقاحت و خودخواهی همه چیز را به گند می كشد و حتی به بچه خودش هم رحم نمی كند، دیگر چه برسد به دیگران! اما از زاویه دید نمایش و اجرای بازیگرانه، نقش بسیار برجسته و ویژه ای است كه بازی كردن در این نقش و توفیق در اجرای آن، جای تبریك دارد. زمانی كه «روز سوم» را بازی می كردم، به «محمدحسین لطیفی» گفتم مطمئن باش نقش «فواد» در تاریخ سینمای ایران یكی از نقش های به یاد ماندنی خواهد شد كه همین طور هم شد؛ «فواد»، سرباز عراقی «روز سوم» را هیچ كس فراموش نخواهد كرد. به راستی كه از بازی در «سعادت آباد» مانند یك كودك كه به آرزوی قلبی اش رسیده هیجان زده ام، بازی در این فیلم، بهار كاری من محسوب می شود.

یعنی بی اخلاقی در من و تو نیست؟فكر می كنم بیشتر آدم هایی كه امروز در جامعه مان می بینیم «محسن» هستند! آن بخش لجن زار و سیاه وجود هر آدم است كه باعث می شود خیلی ها حتی به مقدار خیلی اندك در قسمت هایی از فیلم با «محسن» همذات پنداری كنند. درون همه ما قدرت طلبی وجود دارد كه در كمال خودخواهی حقوق همه را زیرپا می گذاریم و اخلاق را رعایت نمی كنیم. جامعه امروز ما خیلی بی اخلاق شده است! فكر می كنی در من بی اخلاقی وجود ندارد؟ به این دلیل كه من یك آدم احساسی هستم كه ممكن است در مسیری از جنجال، خشونت، جنگ و... بروم و غرق شوم. ممكن است در مسیری از ورزش و سلامت فرو بروم، ممكن است در مسیری از مفسده اقتصادی و قدرت طلبی بیفتم؛ حتی ممكن است راه عرفان، شریعت و طریقت را در پیش بگیرم؛ چون ما بازیگرها احساسات قوی تری به نسبت دیگران داریم. ممكن است در تو هم زورگویی، ظلم، استثمار، قدرت طلبی و بی اخلاقی باشد كه با لحظه هایی از «محسن» همذات پنداری كرده ای.

حتما سعادت آباد را ببینید تنها دلیلی كه باعث شده بتوانی «محسن» را در «سعادت آباد» تحمل كنی، به دلیل شیرین روایت كردنش توسط من است؛ این آدم طنازی، لودگی و وقاحت را با هم ادغام كرده و تبدیل به موجودی با خصوصیات «محسن» شده. به همین دلیل است كه وقت دیدن فیلم، با كارهایش می خندیم و دیگر فراموش می كنیم چه حیوانی است! «سعادت آباد» راجع به حقوق زنان، انسانیت، حقوق بشر و جابه جایی طبقات اجتماعی حرف می زند، به همین دلیل به تمام هموطنانم توصیه می كنم حتما این فیلم را در سینما ببینند، اگر هم به هر دلیلی فرصت نكردند، به واسطه نمایش خانگی این اتفاق را رقم بزنند.

مجبور شدم پرده پوشی كنممن و مازیار میری خیلی راجع به نقش «محسن» حرف نزدیم، به نظرم خیلی زود حرف یكدیگر را درك كردیم؛ من دستم آمد مازیار چه خواسته ای دارد و او هم متوجه شد قرار است چگونه بازی كنم. هنگام تحلیل فیلم نامه آنقدر من و مازیار به یكدیگر نزدیك بودیم كه گاهی از من می خواست یك مقدار در نقشم پرده پوشی كنم؛ چراكه در پسِ این فیلم نامه مضمونی اجتماعی و سیاسی وجود داشت كه از من خواهش می كرد حرف هایم را اینقدر عیان نزنم، با وجودی كه خودش موافق آن حرف ها بود، اما برای این كه سانسور نشوم، از من می خواست پرده پوشی كنم.

سراسر وجودش پر شده از زشتییكی از صحنه های پایانی فیلم كه «محسن» را در خانه پرستار بچه اش می بینیم، او مستقیم با تمام گندها و لجن هایی كه بالا آورده روبه روست و خودِ واقعی اش را در یك آینه شفاف می بیند. او در جمع خانوادگی شان با نقاب ظاهر می شود و لودگی می كند، اما در خانه آن پرستار دیگر لودگی از او نمی بینیم، چراكه تصویر كثیف و واقعی خودش را می بیند و احساس می كند سراسر وجودش انباشته شده از استفراغی كه بالا می آوردش؛ در واقع پول حرام و چیز نجسی كه خورده را بالا می آورد. محسن در آن لحظه آخر نقاب واقعی اش را برمی دارد اما همچنان به آن زندگی كثیفش ادامه خواهد داد، چون هیچ راهی برای نجاتش از آن منجلاب وجود ندارد؛ همه چیز به همین زشتی، كثیفی، بدی و بی اخلاقی است كه متاسفانه دامنگیر همه هم شده ! خنده ها، گریه ها، حرف زدن ها، رفتارها و نصیحت های همه زشت و چندش آور شده است! هر اتفاقی كه می افتد رضایت درونت را جلب نمی كند و هر چه جلوتر می رود، بیشتر یاد بدی ها و زشتی های درون خودت می افتی. آدم ها و به خصوص جوان ها (كه شاید خودم هم از همان دسته باشم) بی ادب شده اند و بلند بلند حرف می زنند؛ همین زشتی هاست كه باعث می شود امثال «محسن» كه حیوانی بیش نیستند، برای خودشان خوراك درست كنند! هر چه بیشتر بكشد، هر چه بیشتر مثل یك كفتار به دل یك گله آهو بزند و پاره كند، فكر می كند سرگرم تر است! هر چه بیشتر بی اخلاقی می كند، تصور می كند تنوع در زندگی اش بیشتر می شود. آن همه هیاهو در رفتار و حركات «محسن»، سرپوشی است بر مرداب بوگندویی كه امروز خیلی ها دچارش شده اند و «محسن» هم یكی مثل همه! آن همه لودگی و مسخره بازی در رفتار محسن، نقابی است بر غمگینی جامعه.

محسن، لیاقت یاسی را ندارد«محسن»، شخصیت خطرناكی در اجتماع ماست، شخصیتی است كه تربیت ثروتی كه بهش رسیده را ندارد، تربیت زندگی و خانواده ای كه نصیبش شده را ندارد، او لیاقت این خانواده را ندارد. وقتی یك طبقه آشغالی، بی تربیت و ناهنجار مانند «محسن» به اشتباه در جایگاه طبقاتی قرار می گیرد كه به واسطه اش به بخشی از جامعه ورود پیدا می كند كه لیاقتش را ندارد، همین می شود كه «یاسی» را به زور پول تصاحب می كند، وگرنه این زوج هیچ خط فكری مشتركی با یكدیگر ندارند. «محسن» واژه «توجه» را نمی شناسد كه به همسرش توجه نشان دهد، فقط خودخواهی را می شناسد! «یاسی»، محصول تربیت صحیح، عشق و احساس است، هر چند او هم به خطا رفته كه البته مقصر اصلی اش خودش نیست، حتی پدر و مادر «یاسی» هم مقصر نیستند، شاید آنها در یك لحظه ضعیف شده اند و رضایت داده اند دخترشان همسر آدمی مثل «محسن» شود، حالا به هر دلیلی!

متاسفم كه به زندگی شان ادامه می دهند...متاسفانه باید بگویم پیش بینی من از زندگی «محسن» و «یاسی» این است كه زندگی شان را با هم ادامه می دهند؛ «یاسی» به واسطه رفتارهای «محسن»، هر روز فرسوده تر می شود و او به دلیل این كه بچه دوم شان هم در راه است و برای این كه شرایط آن 2 موجود بی گناه در آینده به خطر نیفتد، مجبور است زندگی اش با «محسن» را ادامه دهد و تحمل كند. «یاسی» می تواند با تربیت صحیح بچه هایش، حداقل تاثیر مستقیمی روی نطفه «محسن» بگذارد و اجازه ندهد «محسن »های دیگری وارد جامعه شوند، او حداقل می تواند جلوی این فاجعه را بگیرد. «یاسی» حتی می تواند در آینده بر خود «محسن» هم تاثیر بگذارد، هر چند مطمئنم «محسن» چون حیوانی بیش نیست، قابل بازگشت نیست، فقط ممكن است روزی بفهمد خیلی از كارهایی كه انجام داده، اشتباه بوده، نه بیشتر.

روایت درد بزرگ جامعه در سعادت آباد«سعادت آباد» فیلمی است كه یكی از دردهای بزرگ جامعه را به تصویر می كشد. «پرتقال خونی» هم بر این باور است كه مضمونی اجتماعی دارد، اما خاستگاه ایجاد این فیلم، به هیچ وجه از دل یك نویسنده یا كارگردان به وجود نیامده. بعد كارگردانی با سابقه «سیروس الوند» را می آورد كه ما هم به خاطر او بازی در این كار را قبول كرده ایم، اما هم كارگردان زمین می خورد و هم ما با او فرو می رویم! بعد آن كارگردان طفل معصوم با آن سابقه درخشانش مجبور است از این فیلم دفاع كند، مگر غیر از این می تواند انجام دهد؟ بعد هم توقع دارد من هم در كنارش بایستم. آرزویم بود كه با «سیروس الوند» كار كنم.

تمام طرفداران من شبیه میز و صندلی یا یك ابر یك تكه نیستند كه همه شان یك سلیقه خاص داشته باشند؛ من تخم مرغ هایم را در چند سبد مختلف گذاشته ام؛ یكسری طرفدار دارم كه فیلم های فرهنگی كه كار می كنم را دوست دارند و مدام با هم در ارتباطیم، طرفدارانی دارم كه عاشق فیلم های اساطیری، وسترن و سینمای قبل از انقلاب هستند، امیدوارم در «پرتقال خونی» نقشم را طوری درآورده باشم كه حداقل بر احساس دسته ای از طرفدارانم تاثیر كوچكی گذاشته باشم. به همین دلایل است كه وقتی در فیلمی مثل «سعادت آباد» بازی می كنم، این همه مشعوف می شوم، اصلا اینها با هم قابل قیاس نیستند!

«سعادت آباد» مانند كورسویی است در تاریكی مطلق كه باعث امیدواری می شود. اگر مصاحبه های اخیر من را دیده باشید، درباره «پرتقال خونی» چنین شعفی از خودم نشان نمی دهم، چون فكر می كنم به غیر از «سیروس الوند»، تمام عواملش غیرحرفه ای هستند.

به خاطر طرفدارانمنظرسنجی هایی مانند نظرسنجی برنامه «هفت» كه بین یكسری بازیگران گذاشت، یك چیز مقطعی است كه نمودارهایش یك روز بالا می روند و روز دیگر پایین می آیند! هنرمند باید متكی به نفس و درون خودش باشد و این تشویق ها و تكذیب ها تاثیری روی روند كاری اش نداشته باشد. بازیگر در اغلب موارد نخ و طنابش دست كارگردان و نویسنده است، بنابراین از بالا رفتن این نمودارها خوشحال نمی شوم و با پایین آمدن شان هم بدحال نمی شوم! چیزی كه باعث غرور من است، به این نظرسنجی ها برنمی گردد، بلكه وجود خودم، باعث غرور خودم است. خیلی از همكارانم هستند كه من را انكار می كنند و خیلی ها هم این كار را نمی كنند، من بیشتر از این ها هستم كه ملعبه دست این بازی ها شوم! هر چند نمی توانی در این نظرسنجی «رضا كیانیان» را دست كم بگیری و فراموش كنی كه چه بازیگر بزرگی است، نمی توانی «بهرام رادان» را دست كم بگیری، او یك ستاره هنوز تازه نفس است كه همیشه با خودش یك چیز غافلگیركننده دارد. حرف هایی كه بعد از «سقوط آزاد» درباره بازی من شد، هم خوب بود، هم بد اما مطمئن باشید این گونه نخواهد شد كه دیگر در تلویزیون بازی نكنم، دوست دارم هر 3-2 سال یك بار، آن عده از طرفدارانم كه نمی توانند در سینماها من را ببینند را با بازی در تلویزیون شارژ كنم.

اگر علی حاتمی زنده بوداین كه می گویند برای سریال «وضعیت سفید» «حمید نعمت الله» ابتدا با من صحبت شده بود را تایید می كنم؛ به نظرم «حمیدنعمت الله» از جمله بهترین فیلم سازان سینمای ایران است كه در قاب بندی تصاویر فیلم واقعا درجه یك عمل می كند اما خب، قسمت نبود در این كار در كنارش باشم، امروز هم خوشحالم با سریال «وضعیت سفید»، یك بازیگر جدید (عباس غزالی) به سینمای ایران معرفی شده است و واقعا هم در این كار خوب بازی كرده است، حتی چند وقت پیش هم در گفت وگویی بابت این كار به او تبریك گفته بودم. خوشحالم این روزها در حال كار با كارگردانی به بزرگی «داریوش مهرجویی» هستم كه روزی همكاری با او، یكی از بزرگ ترین آرزوهای زندگی ام بود. شاید تنها بازیگری باشم كه با كارگردانان مشهور و برجسته موج نو سینمای ایران كار كرده ام؛ اگر «علی حاتمی» خدا بیامرز هم زنده بود، افتخارات من كامل می شد.


:: مرتبط با: فرهنگ و هنر ,
:: برچسب‌ها: مصاحبه جنجالی از حامد بهداد , سینمای ایران , ستاره سینمای ایران , سعادت‌آباد , بهرام رادان ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What causes burning pain in Achilles tendon? دوشنبه 13 شهریور 1396 02:16 ق.ظ
Hey there! I'm at work browsing your blog from my new iphone 4!
Just wanted to say I love reading your blog and look forward to all your posts!

Carry on the superb work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر