تبلیغات
مطالب ورزشی علمی سرگرمی - اینو یادتون میاد؟
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
اینو یادتون میاد؟
نوشته شده در شنبه 20 اسفند 1390
ساعت : 09:37 ب.ظ
نویسنده : alireza h
1390

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی , فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم , کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست , پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت , این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است , این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است , آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن , تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست


:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: داستان , قصه , اموزنده , آموزنده , داستانک , شعر , ادبیات , داستان های آموزنده , داستان کوتاه ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
soheila شنبه 20 اسفند 1390 09:47 ب.ظ
سلام دوست عزیز وب باحالی داری
اما من ای شعرو یادم نمیاد مال چند سال پیشه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر