تبلیغات
مطالب ورزشی علمی سرگرمی - وقتی که پیر شدی...
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
وقتی که پیر شدی...
نوشته شده در شنبه 20 اسفند 1390
ساعت : 10:46 ب.ظ
نویسنده : alireza h
پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.
اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.

پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.‌” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد،در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف راشکسته بود حالا در کاسه ای چوبی به او غذا میدادند.
گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد و آن وقت متوجه می شدند هم چنان که در تنهایی غذایش را می خورد چشمانش پر از اشک است.اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند.
اما کودک چهارساله اشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود.یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود.با مهربانی از او پرسید: ” پسرم ، داری چی میسازی ؟‌” پسرک هم با ملایمت جواب داد : ” یک کاسه چوبی کوچک ، تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدهم .” وبعد لبخندی زد و به کارش ادامه داد.
این سخن کودک آن چنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد. آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد.

:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: پیر , پیری , وقت پیری , وقتی که پیر شدی , سن , کهولت سن , داستان , داستانک , شعر , قصه , ادبیات ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
shoe lifts شنبه 7 بهمن 1396 03:41 ق.ظ
Good day! I simply would like to offer you a huge thumbs up for the excellent information you have
got right here on this post. I'll be coming back to your web site for more soon.
How do you stretch your Achilles? شنبه 1 مهر 1396 11:36 ق.ظ
I just could not go away your site before suggesting that I actually enjoyed the usual info an individual provide on your guests?
Is gonna be again steadily to check out new posts
http://verlavold.livejournal.com/ پنجشنبه 22 تیر 1396 01:50 ق.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up. The text in your post seem to be running off the screen in Firefox.

I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with internet browser compatibility but I figured I'd
post to let you know. The design look great though!
Hope you get the problem resolved soon. Cheers
foot pain going up leg دوشنبه 12 تیر 1396 11:40 ب.ظ
Thanks for finally writing about >مطالب ورزشی علمی سرگرمی - وقتی که پیر شدی...
<Liked it!
foot pain icd 10 دوشنبه 12 تیر 1396 04:53 ق.ظ
Inspiring story there. What occurred after?
Take care!
hepatitis c foot pain دوشنبه 12 تیر 1396 04:49 ق.ظ
Since the admin of this web site is working, no uncertainty very rapidly it will be renowned,
due to its feature contents.
foot pain every morning دوشنبه 12 تیر 1396 02:29 ق.ظ
Hello my loved one! I wish to say that this article is
awesome, nice written and include almost all vital infos.
I would like to peer more posts like this.
foot pain explored یکشنبه 11 تیر 1396 08:15 ب.ظ
My brother suggested I may like this website.
He was once entirely right. This post truly made my day.
You can not consider just how so much time I had spent for this information! Thank you!
foot pain from sciatica یکشنبه 11 تیر 1396 06:05 ب.ظ
Just what I was searching for, thank you for posting.
foot pain from heels یکشنبه 11 تیر 1396 06:01 ب.ظ
First of all I would like to say fantastic blog!
I had a quick question which I'd like to ask if you don't mind.
I was curious to find out how you center yourself and
clear your thoughts before writing. I've had a difficult time clearing my mind in getting
my ideas out. I do enjoy writing however it just seems like the first 10
to 15 minutes are usually lost just trying to figure out how to begin. Any ideas or tips?

Many thanks!
foot pain getting out of bed یکشنبه 11 تیر 1396 04:24 ب.ظ
Outstanding quest there. What occurred after?

Thanks!
foot pain elderly یکشنبه 11 تیر 1396 12:39 ب.ظ
Glad to be one of many visitors on this awful site :
D.
foot pain cancer یکشنبه 11 تیر 1396 12:09 ب.ظ
Stunning quest there. What occurred after? Take care!
b complex for foot pain یکشنبه 11 تیر 1396 11:57 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first occasion to commenting
anywhere, when i read this article i thought i could also make comment due to this
good piece of writing.
b complex for foot pain یکشنبه 11 تیر 1396 11:54 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first occasion to commenting
anywhere, when i read this article i thought i could also make comment due to this
good piece of writing.
foot pain heel چهارشنبه 31 خرداد 1396 02:33 ب.ظ
These are really enormous ideas in regarding blogging.
You have touched some pleasant factors here. Any way keep up wrinting.
manicure یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:27 ق.ظ
These are truly great ideas in on the topic of blogging.
You have touched some good points here. Any way keep up wrinting.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر