تبلیغات
مطالب ورزشی علمی سرگرمی - داستان کوتاه کباب
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
داستان کوتاه کباب
نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391
ساعت : 06:38 ب.ظ
نویسنده : alireza h
kabab barg Optimized 150x93 داستان کوتاه کباب

داستان کوتاه کباب

روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند


قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم

:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستانک , آموزنده , داستان اموزنده , کباب , آشپزی , داستان کباب ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Foot Complaints دوشنبه 16 مرداد 1396 08:26 ب.ظ
Hmm it appears like your site ate my first comment (it was super long) so I guess I'll just sum it up what I submitted and say, I'm thoroughly
enjoying your blog. I as well am an aspiring blog blogger but
I'm still new to the whole thing. Do you have any recommendations
for newbie blog writers? I'd genuinely appreciate it.
vit d and foot pain دوشنبه 19 تیر 1396 12:48 ب.ظ
First of all I want to say fantastic blog! I had a quick question in which I'd like to ask if you
do not mind. I was curious to know how you center yourself and
clear your head prior to writing. I have had difficulty clearing my
thoughts in getting my ideas out there. I do take pleasure
in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are lost
simply just trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Thank you!
BHW پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 05:03 ق.ظ
I think this is among the most vital info for me. And i'm glad
reading your article. But want to remark on few general things, The website
style is perfect, the articles is really nice : D. Good
job, cheers
BHW چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:56 ق.ظ
Fantastic beat ! I wish to apprentice while you amend your site, how could i
subscribe for a blog web site? The account aided me a acceptable
deal. I had been tiny bit acquainted of this your
broadcast provided bright clear concept
salamn پنجشنبه 26 آذر 1394 08:22 ب.ظ
سلام داستان جالبی بود با اجازه برای وبلگ خودم استفاده می کنم
hesabsalman.blogfa.com
parisa جمعه 22 فروردین 1393 01:08 ق.ظ

یعنی اینجور آدمایی هستن و ما با این همه نعمت بازم ناشکری می کنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر