تبلیغات
مطالب ورزشی علمی سرگرمی - مطالب alireza h
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
ویولون
نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور 1392
ساعت : 12:16 ب.ظ
نویسنده : alireza h
[http://www.aparat.com/v/h3pBR]

 



داستان کوتاه کباب
نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391
ساعت : 07:38 ب.ظ
نویسنده : alireza h
kabab barg Optimized 150x93 داستان کوتاه کباب

داستان کوتاه کباب

روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند

ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستانک , آموزنده , داستان اموزنده , کباب , آشپزی , داستان کباب ,
 



اکتبر سیاه
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین 1391
ساعت : 06:52 ب.ظ
نویسنده : alireza h

داستانی دیگر از حبابهای اقتصادی
پس از جنگ جهانی اول، ایالات‌متحده یک جهش انفجاری در رشد اقتصادی به دلیل تکنولوژی جدید تولید‌، فرآیند تولید و مدیریت جدید کارخانه‌ها را تجربه نمود که برای نمونه می‌توان به پیشرفت کارخانجات جنرال موتور و فورد در اتومبیل‌سازی و RCA در لوازم الکتریکی اشاره نمود. این غرش و انفجار به دلیل افزایش استفاده از بخش اعتباری تقویت شد‌. تولیدات صنعتی در 1929 رشدی 25‌درصدی داشتند. بازار سهام ایالات‌متحده هم مانند اقتصاد این کشور رشد انفجاری داشت و در سپتامبر 1929 به اوج خود رسید. در سپتامبر 1929 سه شاخص مهم بازار بورس ایالات‌متحده در مقایسه با 1926 که برابر با 100 فرض شده بود، به 381 رسید، اما در اکتبر 1929 بازار سهام یک مرتبه سقوط نمود که به اکتبر‌سیاه معروف شد (24 اکتبر‌، 28 اکتبر و 29 اکتبر‌سیاه)، شاخص سهام به 145 یعنی رشد برابر با منفی 62‌درصد نزول نمود‌. سرانجام در ژوئن 1932 شاخص سهام به پایین‌ترین حد‌خود یعنی 34 رسید (منفی 91 درصد)‌. عامل اصلی تشکیل حباب در این دوره فعالیت سفته‌بازان در انحراف قیمت‌های سهام از قیمت‌های ساختاری آن بود رشد فزاینده شاخص‌های سهام و سپس نزول شدید و ناگهانی آن در نمودارهای (1) و (2) به تصویر کشیده شده است. در این دوره اقتصاد‌دانان به فکر بررسی دلیل نوسانات شدید در سطح قیمت‌های بازار سهام ایالات‌متحده افتادند و برای اولین‌بار به طور علمی حباب‌ها را بررسی نمودند .


:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: اکتبر , سیاه , اکتبر سیاه , داستان , داستان اکتبر , داستان سیاه , داستان اکتبر سیاه , اقتصاد , داستان اقتصادی , رشد اقتصادی ,
 



سود سهام 3هزار درصدی آقای ماورودی!
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین 1391
ساعت : 06:46 ب.ظ
نویسنده : alireza h
در سال 1994 یک بورس باز روس به نام «سرگئی ماورودی»‌‌، پس از تاسیس شرکت سهامی «تری- ام»‌، اعلام نمود به سهامداران این شرکت سالانه 3000‌درصد سود سهام پرداخت می‌کند!! شرکت ابتدای فعالیت بسیار موفق بود، قیمت سهام شرکت از1600 روبل (یک‌دلار) در فوریه 1994 به 105000‌روبل (51‌دلار) در جولای 1994 رسید. تعداد سهامداران شرکت ماورودی در این زمان به 10‌میلیون نفر و تعداد شعب این شرکت در سراسر روسیه به 140 نمایندگی رسیده بود.
ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: 1994 , سود , سهام , پول , مجلس , ورشکستگی , ورشکست , بورس , بازار , قیمت ,
 



هدیه تولد پر خرج!
نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند 1390
ساعت : 11:56 ق.ظ
نویسنده : alireza h
مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه اورا برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را یه هدر داده است تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید.
روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته ست و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که آن روز، روز تولدش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه راازاو گرفت و در جعبه را باز کرد.
اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد وبه اوگفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند که دخترش چقدردوستش دارد!

:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: داستان تولد , داستان هدیه , داستانک تولد , داستانک هدیه , هدیه تولد , داستان هدیه تولد , داستانک هدیه تولد , داستان کوتاه تولد , داستانک کوتاه تولد , داستان کادو تولد ,
 



ساعت : 11:54 ق.ظ
نویسنده : alireza h
وقتی کودکی هفت ساله بودم، پدر بزرگم مرا به برکه ای در یک مزرعه برد و به من گفت: سنگی را به داخل آب بینداز و به دایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن. سپس از من خواست که خودم را به جای آن سنگ تصور کنم. او گفت: "تو می توانی تعداد زیادی از جلوه ها و نمودها را در زندگیت خلق کنی اما امـواجی که از این جلوه ها پدیـد می آید، صلح و آرامش موجود در تمام مخلوقات تو را بر هم خواهد زد. به خاطر داشته باش که تو در برابر هر آنچه در دایره زندگیت قرار می دهی مسوولی و این دایره به نوبه خود با بسیاری از دایره های دیگر ارتباط خواهد داشت. نیازمند خواهی بود تا در مسیری زندگی کنی که اجازه دهد، خوبی و منفعت ناشی از دایره ات، صلح و آرامش را به دیگران منتقل کند. آن جلوه هایی که از عصبانیت و حسادت ناشی می شود، همان احساسات را به دیگر ذایره ها خواهد فرستاد. تو در برابر هر دوی آن ها مسوولی."
این نخستین بار بود که دریافتم هر شخص قادر است صلح و یا ناسازگاری درونی خلق کند که در جهان پیرامونش جریان یابد. اگر وجودمان سرشار از نزاع، نفرت، تردید و خشم باشد، هرگز نمی توانیم صلح را در جهان برقرار سازیم. ما احساسات و افکاری را که در درون نگاه داشته ایم از خود ساطع می کنیم، چه در مورد آن ها صحبت کنیم چه سکوت اختیار کنیم. هرآنچه در درون خویش داریم به جهان پیرامون ما سرایت می کند و خلق زیبایی یا ناسازگاری با تمامی دوایر دیگر زندگی مرتبط می باشد.

:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: دایره , زندگی , دایره زندگی , مسئول , مسئول زندگی , مسئولیت زندگی , داستان زندگی , داستانک زندگی , داستان اموزنده زندگی , داستان کوتاه زندگی ,
 



ساعت : 11:52 ق.ظ
نویسنده : alireza h
وریانا فالاچی روزنامه‌نگار برجسته ایتالیایی از وینستون چرچیل سئوال میکند

آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید! و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سال ها است با شما، در جنگ و ستیز است، انجام بدهید؟!؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد:
برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم، اما آن دو ابزار را، در ایرلند نداریم.
روزنامه نگار با تعجب می پرسد:
آن دو ابزار چیست؟
و چرچیل پاسخ می دهد :

اکثریت نادان و اقلیت خائن

:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: رچچیل , چرچیل , سوال چرچیل , سوال از چرچیل , داستان چرچیل , جواب چرچیل , بیوگرافی چرچیل , جنگ سالار , جنک جهانی , جنگ سالاران ,
 



بعضی وقتها اگر نشنویم بیشتر به نفعمان است!
نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند 1390
ساعت : 11:50 ق.ظ
نویسنده : alireza h

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.


بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.


دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.


اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟


معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.


:: مرتبط با: داستانهای کوتاه ,
:: برچسب‌ها: شنوایی , نشنیدن , داستان شنوایی , داستان نشنیدن , داستان قورباغه , قورباقه , داستان نشنیدن قورباغه , داستان قورباغه ناشنوا , نفع , داستان نفع ,